باروری دانش، تصور و فهم است . [امام علی علیه السلام]
 
یکشنبه 89 تیر 13 , ساعت 12:13 عصر
مرندی: در کابینه مهندس موسوی، مدام به من می‌گفتند وزیر آمریکایی

 

 وزیر دولت موسوی گفت: من مطمئنم این راهی که مهندس موسوی در پیش گرفته، از تأثیر اطرافیانش است.

به گزارش خبرآنلاین علیرضا مرندی وزیر بهداشت دولت میرحسین موسوی در گفت و گو با هفته نامه پنجره گفت: آقای موسوی همیشه موارد مرا به آقای هاشمی ارجاع می‌داد. در نهایت، قرار شد خدمت آیت‌ا... خامنه‌ای بروم. وقتی می‌خواستم خارج شوم، موسوی گفت: «اگر بخواهی بمانی، در مجلس از تو هیچ حمایتی نمی‌کنم، خودت باید در مجلس کارهایت را پیش ببری.» از دفتر آیت‌ا... خامنه‌ای وقتی گرفتم و مشکلم را با ایشان مطرح کردم. آقای خامنه‌ای گفتند اگر داستان این است که تو تعریف می‌کنی، کار درستی کردی که استعفا ندادی. دلم قرص شد و تصمیم گرفتم به هر قیمتی بمانم.

اهم سخنان مرندی در این گفت و گو عبارت است از:

  • مثلا وقتی کمبود اعتبارات و بودجه داشتیم، باید با رییس‎جمهور حرف می‌زدیم، اما ایشان ارجاع می‌داد به آقای هاشمی. فقط هم برای من نبود، برای همه وزیران، متداول بود. رییس‎جمهور تقریبا به رسمیت شناخته نمی‌شد و آقایان هم کمک می‌کردند که این پست، تشریفاتی شود. حالا اگر همه جای دنیا رییس‎جمهور کنار نخست‎وزیر کارش کمتر می‌شود، معنی ندارد کارها به رییس مجلس ارجاع داده شود.
  • روزی که قرار بود رأی اعتماد بگیرم، همه ما در مجلس نشستیم، مهندس موسوی در نطق اولیه از همه وزرا دفاع کرد غیر از من.
  • در دوره وزارتم در کابینه مهندس موسوی، مدام به من می‌گفتند وزیر آمریکایی.
  • تا پایان دولت، من همراه ایشان بودم. با آن‌که روابط خوبی نداشتیم، پس از پایان دولت، به دفتر ایشان در خیابان پاستور رفتم و سعی کردم دستش را ببوسم. گفتم با همه این اختلاف‌ها، از شما تشکر می‌کنم که فرصت نوکری نظام را به من دادید.

  • شنبه بعد از انتخابات، همسرم مصاحبه موسوی با مجله تایم را نشانم داد. حرف‌های تندی از زبان ایشان نوشته بود. خیلی ناراحت شدم. فردای آن روز مصاحبه را بردم پیش آقای لاریجانی، رییس مجلس.

  • وقتی داشتم این موضوع را به آقای لاریجانی می‌گفتم، یکی از نمایندگان هم این ماجرا را شنید. چند دقیقه موبایلش را به من داد و گفت: «پشت خط، آقای فاتح است. از اعضای ستاد مهندس موسوی. هر چه می‌گویم موسوی این حرف‌ها را زده باور نمی‌کند، بیا خودت بهش بگو.» گوشی را گرفتم و داستان را برایش گفتم. گفت این‌ها حرف‌های مهندس نیست، گفتم چه بهتر! به مهندس سلام برسان و بگو زودتر این ماجرا را تکذیب کند، هم برای وجهه خودش خوب است، هم تو دهنی به این مجله دروغگو زده است. قرار شد بگوید.

  • من یک کپی از مجله، همراه با یک نامه محبت‎آمیز، برای مهندس موسوی نوشتم و از ایشان خواستم با تکذیب این موضوع، دشمنان را ناامید کند. نامه را به آقای تابش دادم تا به مهندس برساند. فردای آن روز، تابش گفت نامه را تحویل مهندس دادم، اما خبری از تکذیب نشد. هشت روز بعد از انتخابات موبایلم زنگ زد. جواب دادم، صدای مهندی موسوی بود. سلام و علیک گرمی پس از سال‌ها با هم کردیم. ایشان گفت:«مرندی! تو مرا ضد ولایت فقیه می‌دانی؟» آن روز گفتم: نه! گفت:« پس چرا راه افتادی و آن مصاحبه را به همه نشان می‌دهی؟» من، مدتی قبل از این تماس، داستان را برای آیت‌ا... خامنه‌ای هم تعریف کرده بودم. ایشان تا حدی انگلیسی می‌دانند، کمی هم من کمک کردم و گفت‎وگو را برای ایشان خواندم. ایشان یک کپی از من گرفتند و برای خود نگه داشتند.

  •  آن روز به میرحسین موسوی گفتم این مصاحبه شماست؟ گفت راوی، آمریکایی است. گفتم چرا تکذیب نمی‌کنی؟ چه فرصتی بهتر از این؟ ایشان گفت نه! من یک سایت داشتم که فیلتر شد. گفتم شما که پشت سرهم بیانیه می‌دهی، این را هم در بیانیه‌ات بگو. گفت نه! اگر برای من گفت‎و‎گوی خبری بگذارند ممکن است به این موضوع هم اشاره کنم. گفتم تازه ممکن است؟! این مسائل حمله به اصول است. گفتم اگر تکذیب نمی‌کنی چرا زنگ زدی؟ گفت: «مرندی تو بهترین وزیر من بودی. من تو را متدین و متقی می‌دانم و گفتم این کار را نکنی. تو که مرا می‌شناسی، مطمئن باش من اگر به این نتیجه برسم که راهم اشتباه است برمی‌گردم.» قطع کردیم، من نامه‌ای برای ایشان نوشتم و اتفاقا قبل از ارسال، نشان بادامچیان دادم، بادامچیان گفت چقدر در این نامه تواضع کردی؟ تندتر حرف بزن. گفتم می‌خواهم اثر کند. واقعا امید به اثر داشتم.

  • در آن نامه نوشتم که: «مهندس! یک ساعت با خودت و خدای خودت خلوت کن. بدون آن‌که کسی کنارت باشد. فکر کن به گذشته، امروز و آینده. آن‎وقت هر تصمیمی که گرفتی، بدون مشورت با دیگران انجام بده.» من مطمئنم این راهی که مهندس موسوی در پیش گرفته، از تأثیر اطرافیانش است. این نامه را تابش دستی تحویل ایشان داد و باز هم فایده نکرد. راستش را بخواهید، من فکر می‌کردم این‎ها زودتر برمی‌گردند، اما مشکل این‎جاست که دیگران برای‎شان تصمیم می‌گیرند. متأسفانه همین لجاجت باعث گمراه شدن‎شان شد. اگر برگردند، خدا که رحمان است، آقا هم آ‎ن‎قدر بزرگوار هستند که آن‎ها را ببخشند. اما دیگر مردم اجازه نمی‌دهند موقعیت سیاسی پیدا کنند.



لیست کل یادداشت های این وبلاگ